
پی نوشت دوم :
به این آدرس سر بزنین ... : جايگاه انسان در ادبيات مدرن
یک چیز تازه واسم ، یادآوری شد :
خندیدن ...بزرگترین انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت ...
" در جمع مهربـانان "
ما را چه می شود که نمی گوییم
د یگـر
شعری برای جنگـل
(شعری برای شهـر)
شعری برای سرخ گلی،
قلبی
زخمی
ستاره یی ؟
آیا شکوه حادثه مبهوت کرده است
انبوه شاعران را؟
چنگت گسیخته
وزخمه ات شکسته
مقهور می نشینی وناباور
از رودرهگذر؛
چنگ گسستگی را _ باز زخمه ی شکسته _ رها کرده یی
بیزار زندگی
وزتنگنای پنجره ات پیچکی ،که سرخ ،
سر می کشد به خلوت خاموشت.
(فریاد می کشی ونه فریادی!)
با پرده های سنگین،
انگارهیچ پنجره یی نیست،
ودر شب ملول تو اشباحی
فریاد می کشند ونه فریادی!
درجمع مهربانان
می خواستم بگویم:
<< یاران!
لحظه ای ، درنگی
یاران!>>
وبهت،سنگین بود
وهرچه بود،نفرت ونفرین.
من دیده ام چه شبها
در خلوت شبانه ی یاران،
با های و هوی بسیار
بهتی غریب را که چه سنگین نشسته بود.
در جمع مهربانان
آنها که سال ها
فریاد می کشیدند :
<< آه ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها
آیاشکوه یاس تو هرگـز
از هیچ جای این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ >>
افسوس!من به درد فروماندم
در حیرتی که با من،
می خواستم بگویم :
<< هنگامه ی فلق
فریاد ارغوان را
سردوستردنی!>>
اما چگونه ؟
بهت، سنگین بود!
" تازه ها - م.آزاد "
پی نوشت :
۸۷ هم رسید...
این قافله ی عمر عجب می گذرد.
نوروز باستانی میمون باد.