چه گوارا


- اسم كامل او «ارنستو چه گوارا دلاسرنا» است.
- او در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساريو (آرژانتين) متولد شد.
- از دانشگاه پزشكى بوينس آيرس فارغ التحصيل شد.
- چه گوارا در سال ۱۹۵۴ به گواتمالا سفر كرد و در حكومت مردمى ياكوب آربنز فعال بود.
- آربنز كه با رأى مردمى به رياست جمهورى رسيده بود، يك سال بعد با توطئه سيا از كاربركنار شد. چه گوارا نيز به مكزيك گريخت.
- در اواسط ۱۹۵۵ با فيدل كاسترو آشنا شد. اين دو بانيان تحركات چريكى عليه ديكتاتور كوبا «باتيستا» بودند.
- كوبايى ها او را «چه» خطاب مى كردند كه يك اسم محبوب مستعار در آرژانتين بود.
- در دسامبر ۱۹۵۶ چه گوارا و گروهى از چريك ها به كوباسفر كردند تا حمله مسلحانه خود به ديكتاتورى مستقر در آن كشور را تدارك ببينند.
- در دسامبر ۱۹۵۸ چه گوارا ارتش سرخ خود را در جنگ نهايى كوبا معروف به «سانتاكلارا» رهبرى كرد و به پيروزى رساند.
- او به عنوان مديره اداره صنايع، مؤسسه اصلاح ملى كشاورزى منصوب شد.
- پس از آن به رياست بانك ملى نائل آمد.
- در فوريه ۱۹۶۱ وزير صنايع كوبا شد و در تمام اين مدت عضو كادر رهبرى حزب كمونيست كوبا نيز بود.
- «چه» به عنوان نماينده كوبا در سازمان ملل و كنوانسيون هاى بين المللى فعاليت كرد.
- سال ،۱۹۶۵ چه گوارا كوبا را جهت پايه ريزى انقلاب هاى سوسياليستى در نقاط مختلف جهان ترك كرد.
- وى ابتدا در حركت هاى انقلابى كنگو و سپس بوليوى شركت كرد.
- چه گوارا در يكى از مبارزات چريكى در بوليوى به دست سربازان حكومت ديكتاتورى آن كشور دستگير شد و در ۸ اكتبر ۱۹۶۷ به قتل رسيد.
گوارا یکی از اعضاء جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد. گوارا چندین پست مهم را در دولت جدید کوبا بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما بهرصورت او بهوسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی والهگرانده در سانتا کروز دلاسیهرا کشته شد. تفاصیل مرگ او هنوز هم مبهم هستند، ولی خیلیها باور دارند که دولت بولیوی از قصد گوارا را کشت تا از اجرای یک محاکمهٔ عمومی برای او جلوگیری کند.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآوری بی همتا تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی جهان سوم شد. وی همچنین تصویری محبوب برای انقلاب و جناح چپ در فرهنگ غربی است.
چه گوارا در بوئنوس آیرس زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا دولاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایشهای شدید چپ و تمایلات آزادیخواهانه بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگهای داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا دولاسرنا - نام کامل چه _ در چهاردهم ژوئن ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.
از آثار هنری چه گوارا :
وی همچنین قبل از اینکه دست به انقلابی بزند کل آمریکای لاتین را به همراه دوستش آلبرتو گرانادو گشت زده و همچنین کتابی بسیار معروف که فیلم آن نیز ساخته شده است با نام "خاطرات سفر با موتور سیکلت" را به رشته تحریر در آورده است.
آمریکا علیه چه گوارا :
امريکايي ها هميشه با چه گوارا مشکل داشته اند و ثابت شده است که مبارز مشهور آزاديخواه در امريکاي لاتين با دستور مستقيم امريکايي ها کشته شد، اما با وجود کشته شدن چه گوارا در سال ها پيش هنوز وي سمبل و نماد آزاديخواهي در جهان محسوب مي شود و امريکايي ها هنوز با او مشکل دارند و سعي مي کنند که با ترويج افکار وي از راه هاي مختلف برخورد کنند. در آخرين اين اقدام ها، امريکايي ها جلوي فروش يک CD را که عکس ارنستو چه گوارا روي جلد آن است، گرفته اند.
کمپاني تارگت کورپوريشن که يک کمپاني معروف پخش نوارهاي صوتي است اعلام کرد که بيش از هزار و پانصد مغازه در چهل و هفت ايالت امريکا که مشغول فروش محصولات اين شرکت هستند از فروش CD هاي صوتي که عکس ارنستو چه گوارا روي جلد آنها است منع شده اند. مدير اين کمپاني در بيانيه يي رسمي اعلام کرد: "ماتصمیم گرفته ایم که این CDراازفهرست محصولات خودمان خارج کنیم،البته امیدواریم این اقدام ماباعث ناراحتی مشتریان نشود..."اين تصميم کمپاني تارگت کورپوريشن پس از اعتراضات شديد جامعه محافظه کار امريکا و تهديد به تحريم محصولات اين کمپاني توسط گروه هاي محافظه کار گرفته شد.
جنجال ها پيرامون اين CD با درج مطلبي در روزنامه اينوستوريزينس ديلي شروع شد. اين روزنامه فروش اين CD را «تلاشي براي تطهير چهره يک جنايتکار و مبلغ عقيده هاي مارکسيستي» دانست. در اين مطلب که در روز چهاردهم دسامبر درج شد چه گوارا يک بيمار «سايکوپات» معرفي شده که نقش مهمي در قتل عام هاي شکل گرفته در چهار دهه قبل در امريکاي لاتين داشته است. وي حتي جنايتکاري معرفي شده است که بچه ها را مقابل جوخه اعدام قرار مي داده است. در انتهاي اين مطلب آمده است:"بعدازاین بایدمنتظر چه باشیم،عکس هیتلر؟تبلیغ برای پل پوت وخمرهای سرخ؟وتلاش برای معرفی پینوشه به عنوان یک آدم خوب؟"
بلافاصله پس ازچاپ این مطلب،بسیاری ازوب سایتهای منتسب به گروه های محافظه کاردرآمریکاوشمارزیادی ازوبلاگهای افرادمنتسب به این گروه بادرج این مقاله خواستاربایکوت کردن محصولات کمپانی تارگت شدند.ماریورایرز ازوانتگادرنیویورک در.بلاگش دراین موردنوشت:"من به عنوان فرزند یک خانواده ی کوبایی-آمریکایی که هم پدروهم مادرتوسط شخص چه گوارااعدام شده اند تصمیم گرفته ام تازمانی که کمپانی تارگت فروش CD چه گوارارامتوقف نکندهیچ محصولی ازاین شرکت نخرم."
عکس روی CD مزبور عکس معرفي چه گوارااست که توسط آلبرتوکورداعکاس مشهور پس ازپيروزي انقلاب کوبا به رهبري فيدل کاسترو گرفته شده است.
چه گوارا توسط نيروهاي دولتي بوليوي و با دستور مستقيم ماموران سيا در اکتبر 1967 به قتل رسيد اما قتل او هم باعث نشد که شهرت و محبوبيت او کاهش يابد. اندي وارهول نقاش معروف امريکايي از وي تصويري کشيد و ده ها کتاب و مطلب و حتي فيلم هايي درباره او طي اين سال ها ساخته شده است و براساس اعلام سايت eBay پيراهن هايي با عکس چه گوارا پرفروش ترين پيراهن هاي جهان در سال 2004 بوده اند.
جنبش كمونيستى جهان در دل خود انسان هايى را پرورش داده است كه هر يك به سهم خود نقش سترگى را در پيشبرد امر انقلابات كارگرى و رهائى بخش خلق هاى ستم ديده ايفاء نموده اند. انسان هايى كه هر يك پرچمدار مبارزات قهرمانانه اى بودند كه با نظر و عمل شان سرمايه هاى جهانى را به چالش جدى كشانده اند كه بدون شك بعد از گذشت دهه ها از مرگ شان، ياد آنان همچنان زنده و پايدار و رعشه بر اندام استثمارگران و سودجويان مى اندازد. «ارنستو چه گوارا» از جمله آن انسان ها و كمونيست هاى بزرگى بود كه توانست با مبارزه ى خويش عليه ى سرمايه داران جهانخوار، تأثير بسزائى بر روى همه ى آزاديخواهان و جويندگان راه رهائى توده ها بر جاى بگذارد و بهمين اعتبار نام و آوازه ى وى در ميان ميليون ها انسان در كره ى زمين بيادگار مانده است.
«چه گوارا» در يك خانواده ى متوسط شديداً متمايل به چپ تولد يافت. از همان دوران نوجوانى به مطالعه ى آثار ماركسيستى روى آورد و بدين طريق به ريشه ى نابسامانى ها و نابرابرهاى موجود در جامعه پى برد. پزشكى كه علاقمند بود تا دوران زندگى خود را در كنار زحمت كشان و مبارزه عليه ى نظام هاى گنديده ى حاكم سپرى نمايد. بدين سان در عنفوان جوانى به جنبش ۲۶ ژوئيه ى تحت رهبرى فيدل كاسترو پيوست و در سال ۱۹۵۶ بهمراه تعداد ديگرى از جنگجويان كوبائى كه براى رهائى كارگران و زحمت كشان به قصد برپائى جنگ انقلابى از مكزيك راهى كوه هاى “سيرا ماسترا”ى كوبا گرديدند، شد.
با اين اوصاف «چه گوارا»ى قهرمان، پا به پاى ديگر جنگجويان و در سنگر انقلابيون كوبا توانست طى ۳ سال نبرد سخت و بى امان، حكومت وابسته ى باتيستا را از تاج و تخت اش بزير كشد و حاكميت كارگران و زحمت كشان را در پهنه ى از جهان برقرار نمايد. انقلاب بعد از ۳ سال نبرد بى وفقه در كوبا و در سال ۱۹۵۹ به ثمر نشست و توده هاى ستم ديده توانستند، طعم آزادى و رهائى از ستم ِسرمايه داران جهانخوار را بچشند. انقلاب در كوبا به سرانجام رسيد؛ امّا «چه گوارا» كار خود را پايان يافته تلقى ننموده و عليرغم داشتن پست هاى متفاوت و كليدى در كوبا، رخت سفر بست تا به كمك ديگر محرومان بشتابد و عاقبت در سال ۱۹۶۵ در چارچوب و تعهد به وظايف انترناسيوناليستى اش طى نامه اى به فيدل كاسترو نوشت كه: “ساير ملل جهان به كوشش هاى ناچيز من نيازمندند. من مى توانم كارهايى را كه تو به دليل گرفتارى در كوبا قادر به انجام شان نيستى، انجام دهم. من از تمام مسئوليت هايم در كوبا صرف نظر مى كنم و مى روم، امّا شما را هرگز از ياد نمى برم. حتى اگر آخرين ساعت عمر من زير آسمان كشور ديگرى پيش آيد، آخرين افكار من در مورد مردم كوبا و بخصوص تو است”.

بدين سان وى در آغاز به كنگو رفت و از آنجا راهى بوليوى گرديد و جنگ چريكى ديگرى را عليه ى جنايتكاران سازمان داد، تا اينكه بالاخره در تاريخ ۸اكتبر ۱۹۶۷، «چه گوارا» ى قهرمان در نبردى نابرابر اسير دشمن گرديده و به رگبار بسته مى شود(وبه گفته ی برخی توسط یکی ازمامورین سیا وبا شلیک یک کلت) و جان خود را از دست مى دهد.دشمنان تلاش بى شمارى را انجام داده اند تا مرگ و جسد وى را از اذهان عمومى پنهان نگه دارند. از اعلان مرگ وى در هراس بودند و جسد بى جان «چه گوارا» را به پايه هاى هليكوپتر بسته و در نزديكى پيست فرودگاه “والد گراند” دفن نموده تا به باور خويش مانع ى گرامى داشت و تجمعات توده اى گردند؛ امّا غافل از آنكه توده هاى ستم ديده و محرومان، هرگز اپثارگرى هاى فرزندان شان را از ياد نبرده و همواره خاطره و راهشان را پاس مى دارند.براستى پس از مرگ «چه گوارا»ى بزرگ، اين سئوال مطرح مى باشد كه چرا اين انسان آزاده، رزمنده و انقلابى توانست در دل ميليون ها كارگر و زحمت كش جاى باز كند و سر مشق ميليون ها جوان كمونيست و انقلابى در سرتاسر دنيا گردد؟بى گمان انطباق تئورى و پراتيك، تعهد عميق به آرمان هاى والاى كارگران و زحمت كشان، كينه ى طبقاتى به استثمارگران و پاى بندى به وظايف انترناسيوناليستى مى تواند پاسخ صحيح به سئوال فوق باشد. در بستر چنين تعهد و وفادارى عملى به منافع ى كارگران و زحمت كشان مى باشد كه «چه گوارا» در ميان انسان هاى آزاديخواه و مترقى از جايگاه ويژه اى برخوردار مى گردد؛ بى دليل نيست كه ميليون جوان و كمونيست، نام و راه او را گرامى مى دارند و با صدايى رسا فرياد بر مى آورند كه چه گواراى قهرمان هرگز نمرده و در ميان ماست و همواره زنده است.
فيدل كاسترو و هوگو چاوز دو رهبر چپ گراي آمريكاي لاتين، به محل زندگي ارنستو چه گوارا در آرژانتين سفر كردند.
چاوز به هنگام ورود به «آلتا گراسيا» گفت سفر احساسي آنها به دعوت كاسترو انجام گرفته است. 2000 تن از مردم نيز كه به استقبال آنها آمده بودند فرياد مي زدند : چه گوارا اكنون با ماست.
چه گوارا مدت زيادي در آرژانتين زندگي مي كرد. وي در سال 1966 ميلادي براي برقراري كمونيسم در بوليوي تلاش مي كرد و پيش از آن نيز فيدل كاسترو را در كوبا به قدرت رسانده بود. جنگ چريكي او در بوليوي 13 ماه به طول انجاميد اما او در سال 1967 ميلادي توسط ارتش بوليوي كشته شد.سه رفيق چه گوارا، دو رهبر چپ گراي آمريكاي لاتين را در اين سفر همراهي مي كردند.
" اولین چیزی که باید مشخص شود این است که " چه " نمی خواست بمیرد. او می خواست زندگی کند و زندگی ببخشد و برای زندگی می جنگید. برای اینکه حقیقت مرگ وی را در بولیوی درک کنیم، می بایست ایده های انقلابی وی را به خوبی بشناسیم. تنها راهی که می توان از طریق آن شناختی حقیقی و کاملی از این مرد کسب کرد، این است که ایده هایش را به خوبی بشناسیم."
( ماریا کارمن، تاریخدان و محقق )
" آنهایی که جسد او را از بین بردند تا او به صورت یک سمبل در نیاید، کسانی که به دستور اربابان امپریالیست خود نمی خواستند هیچ اثری از او باقی بماند، اکنون دریافته اند که گرچه جسدی وجود ندارد، با این حال یک دشمن مهیب امپریالیسم، یک سمبل، یک قدرت و یک حضور دائمی وجود دارد که نمی توان آن را از بین برد. امروز احترام به " چه " سالی یک بار یا هر پنج سال یا ده یا پانزده یا بیست سال یک بار صورت نمی گیرد. ادای احترام به " چه " هر سال، هر ماه، هر روز و در همه جا صورت می گیرد، در کارخانه، در مدرسه، پادگان های نظامی، منازل و در بین کودکان و پیشگامان همواره از او ستایش می شود و این جمله همواره از سوی پیشگامان تکرار می شود که : پیشگامان کمونیسم، ما همچون " چه " خواهیم بود. "
( فیدل کاسترو )
باتشکراز رضـــا به خاطرکمک درتهیه ی این مطالب.
"مرور..."
وقتی
از گفت وگوی چیزها تهی هستم
نگاه ساکت شان حرف می زند
پروانه
جای رنگین خودرادارد
او!
ازابتدای پرواز
تا سیمرغ است
گل ها وعطرشان را
بسیار پیش تر
لبخنددیده ام
ازآب های روانه حرفی نمی زنم
غوغای من
انگار به سامان نشسته است
همین اواخرنزدیک
ازماروازدرخت
ازجویباروسنگ هم
چیزی شنیده ام
وقت است
و
«وقت» می شود
بی آن که منتظر باشم
برهنه وتهی شدن ازچیزها
شکوه پیوستن
به«هست» دیگرشان
شکوه«دیگر» دیدن
نامنتظر شنیدن
اشاره های ساکت شان را
درجان نفس کشیدن
دربسیاری«وقت» که می شود
دربسیار«وقت» شدن...
"ازآن تپیدن پنهان" – سید محمدرضاروحانی

بخوانید!
مردمان رابخوانید!
که عصای دست مردگان،
لرزش باددرکندوی بیشه زاران،
وهمین جا
شیارپیشانی مراهم فراموش می کنید.
بخوانیدوهراس نکنید
قفسی آورده ام – این بار،
آغشته ی شناسنامه های جامانده
اگرکافی نیست
جیب هایم سرشارنام هایی ست
ویک چاقوی کوچک
وبازاگرهراسانید
واژه هایی دارم
یکی نان
یکی آزادی
والبته
یکی هم گودالی
که شمااندازه اش نمی کنید
وتسبیحی
که خود
لرزه نگاری است
ذخیره ی روزهای مرگ.
تعجب نکنید
من شاید
غمزه ای بوده ام
بر بوم
بزرگ
تالار شما
"برداشت تنها"- ایرج صف شکن

سیگاری روشن برلب
کبریتی خاموش دردست
غروب مِـسین خورشیدی را می پیمایم
که سُکنایش به شمالی ترین،خارج این مرزوبوم بازمی گردد
#
صخره ای برنشسته دردل ساحل
چشمان مسافرانی را می چراند که
سُکنایشان نیست
ومن مسیررودی رادیدم
که به دریا ختم می شد
ودلتای معادلات چندمجهولی ام را
چون دهانه ی روددرزیرچادرهایی
- به اندازه ی چند نفر -
روی ماسه های شکسته شده،سُکنی می داد.

اقتباس و تلخيص از : دانشنامه بزرگ ايران-ايرانيکا
پيدايش پرچممهای ملی به معنای متعارف امروزی آن با ظهور و رشد تاٌسيسات سياسی کشوری همراه بوده است . پرچمها در حقيقت ريشه در علامتها و علَمهای سياسی و مذهبی دودمانی سلسله های محلی و يا منطقه ای گذشته دارند که در طی قرون و اعصار تطور يافته و به مظاهر حاکميت ملی تبديل شده اند
در ايران استفاده از علَمها و علامتهای سلطنتی در دوران سلسله هخامنشی متداول بوده است . ايلات بزرگ پارت و ساسانی در علامتهای دودمانی خود از تصاويری چون اژدها ، شير زرين و يا خورشيد زرين استفاده می کرده اند که بر اساس شاهنامه فردوسی به خاندان رستم ، گودرز و پادشاهان کيانی منسوب بوده است
درفش کاويانی
در شاهنامه فردوسی از درفش کاويانی که تاريخ پيدايش آن قرن ششم ميلادی آورده شده به عنوان «پرچم ملی» ايران ياد شده است . فردوسی درفش کاويانی را پارچه ای به رنگ ارغوانی مزين به انواع سنگهای گرانبها و نوارهايی به رنگهای سرخ ، طلايی و ارغوانی توصيف کرده که ستاره ای نماد اصلی آن را تشکيل می داده و به اين اعتبار اغلب اختر کاويان نيز ناميده می شده است
علاوه بر معنای ستاره ، به اختر کاويانی به عنوان نماد بخت خوش و اقبال اهميت زيادی داده شده است . تعدادی از مورخين به غنيمت رفتن و نابودی اختر کاويانی در جنگ با اعراب را پايان کار ساسانيان قلمداد کرده اند . يعقوب ليث صفاری نيز در قيام عليه خليفه عباسی ظاهراٌ مدعی شده بود که درفش کاويانی را در اختيار دارد و به اتکای آن در صدد پيروزی بر عباسيان و حکمروايی بر ايران است
استفاده نمادين از انواع ستاره ها در علَم ها و علامتهای سلاطين و حکمرانان ايران بعد از اسلام قرنها ادامه يافت تا به تدريج شير و خورشيد جايگزين آن شد
فرمانروايان بنی اميه در ايران بيشتر علَم هايی به رنگ سفيد داشتند . يکی از قبايل بنی اميه به نام «اشعری» که در قم اسکان داده شده بود علَمی سبز رنگ داشت که به دو روبان قرمز و سياه مزين بود و يادگاری بر جای مانده از طرف پيامبر اسلام قلمداد می شد
به ابومسلم خراسانی دو علَم بزرگ به رنگ سفيد و مزين به واژه های قرآنی منسوب است . علَم رسمی خلفای عباسی رنگی سياه داشت که کلمات «محمد رسول الله» به رنگ سفيد بر آن نقش شده بود
مخالفت با عباسيان اغلب با کنار گذاشتن علَم سياه اين سلسله بروز می کرد . تعدادی از علوی ها و رهبران جنبشهای ايرانی علَم هايی به رنگ سفيد در مخالفت با خلفای عباسی برافراشتند . مأموران خليفه عباسی هنگام برگزيدن علی الرضا (امام رضا) به جانشينی خود ابتدا رنگ سبز منسوب به خاندان علی را به عنوان علَم و لباس خود بر گزيد ولی چون به پيروی از سنتهای ايرانی متهم شد دوباره به رنگ سياه باز گشت
حکمرانان خراج گذار خلفای عباسی در ايران معمولاٌ به عنوان تاييد حکومت خود در آغاز کار علمی سياه از طرف خليفه دريافت می کردند و در کنار علم های محلی به کار می گرفتند
معروف است که به عضدالدوله ديلمی استثنائا دو علم اعطاء شده بود . يکی برنگ سفيد که ويژه امرای ارتش عباسی بود و ديگری به رنگ طلائی که به نشانه ولايتعهدی به وی داده شده بود
با گذشت زمان نمادهای ايرانی و ترک با نقوش و نوشته های اسلامی آميخته شد و علمهائی با رنگها ، طرحها و اندازه های مختلف به وجود آمد
به نوشته تاريخ رشيدی رنگ علمهای غزنويان قرمز با نقوشی چهار گوش بود . ظاهراً بر تعدادی از علمهای اين سلسله تصاوير هما و يا شيرزرين نقش شده بود . به نوشته قزوينی در اواسط قرن دوازدهم ميلادی پادشاهان شيعی علمهائی به رنگهای سفيد و سبز و ديگر رنگها ، به استثنای سياه ، داشتند در حالی که پادشاهان سلجوقی علمهای سبز و زرد و قرمز را بيشتر به کار می بردند
رويهمرفته در ادوار ترکهای سلجوقی و به ويژه مغولها تنوع زيادی در رنگ ، طرح و اندازه علمها به وجود آمد ، ترکها برای تعدادی از علمهای بزرگی که به صورت منگله از دم اسب و يا يال گاوميش بافته و بر نيزه هائی با طرح های مختلف نصب شده بود واژه «پرچم» را به کار گرفتند . در اين دوران استفاده از انواع علمهای کوچک و بزرگ ساخته شده از پارچه های سه گوش و يا چهار گوش گاهی گلدار ، با طرحهای هندسی ، کلمات مذهبی ، تصاوير پرندگان و حيوانات ، و نقشهائی از ماه و ستاره و خورشيد رواج يافت.
علامت شير و خورشيد
بر اساس تحقيقات گسترده احمد کسروی ، مجتبی مينوی و سعيد نفيسی استفاده نمادين از علائم شير و خورشيد از قرن دوازدهم ميلادی در انواع سکه ها ، آثار سنگی ، فلزی و سفالين و ساير آثار تاريخی رايج شد . نماد شير و خورشيد که امتزاجی از سنتهای پيشين ايرانی ، عرب ، ترک و مغول بود با گذشت ايام تعبيری شيعی نيز پيدا کرد و در نهايت به نماد ملی ايران تبديل شد
قديمی ترين سند موجود از کار برد شير و خورشيد در علم ، در مينياتور کوچکی به دست داده شده که در نسخه دهه سوم قرن پانزدهم شاهنامه شمس الدين کاشانی ضبط است . اين شاهنامه توصيفی است از فتوحات پادشاهان مغول و مينياتور ياد شده تصاويری از سواران مغول را در نزديکی نيشابور نشان می دهد که علمی بلند با نقشی از شير و خورشيد را به دوش می کشد . تصوير مشابهی در مينياتوری به تاريخ 1460 به دست آمده که در آن قصر با شکوه تيمور در سمرقند با سر درها و طاقهای مزين به شير و خورشيد ترسيم شده است
در دوران صفوِيه ، تلاش همه جانبه ای برای وحدت سياسی کشور و گسترش تشيع به عنوان مذهب ملی به عمل آمد . استفاده از شير و خورشيد نيز در زمينه های مختلف از جمله ضرب سکه های مسی ، در آثار هنری و علمها رواج پيدا کرد . اما تنها در عصر پادشاهی شاه عباس اول بود که شير و خورشِد به عنوان نماد اصلی ايران رسميت يافت و پرچم شير و خورشيد جای ويژه ای در ميان علمهای مختلف اين سلسله پيدا کرد
در توجيه زمينه های انتخاب نماد شير وخورشيد از طرف صفويه تذکر چند نکته مفيد به نظر می رسد . اولا در تشيع به امام علی بن ابيطالب لقب «شير خدا » داده شده . به علاوه خورشيد به عنوان مظهر فرّالهی در عالم تشيع ايران تعبير به نور شده و با انوار الهی منتسب به پيامبر اسلام و امام علی ارتباط داده شده است . با اين ترتيب امکان وجود انگيزه های مذهبی در اذهان پادشاهان صفوی برای انتخاب شير و خورشيد خالی از وجه نيست
در توصيف دو علم رنگارنگ امپراتوری دوران نادر شاه از شير و خورشيد و رنگ سبز (شيعيان) صفوي صحبتی به ميان نيامده است . اما ظاهراً در انتخاب مهر پادشاهی نادر شاه کار برد نمادين شير و خورشيد ادامه يافته است
از دوران زنديه سنگ گور سربازی با نشانه