گریه ی آسما ن
چنین یـــــــــــــــــــاددارم که سقای نیل نــــــــــــکردآب برمصرسالی سبیل
گروهی سوی کوهســــــــــــاران شدند به فریاد،خواهــــــــــان باران شدند
گرستندوازگــــــــــــــــریه جویی روان بیایدمگرگریه ی آسمــــــــــــــــــان
به ذوالنـــــــــون خبردادازایشان کسی که:برخلق رنج است وسختی بـسی
فرومــــــــــــــــــــاندگان رادعایی بکن که مقبـــــــــــــــول راردنباشدسـخن
شنیدم که ذوالنــــــون به مدین گریخت بسی برنیامد کــــــــه باران بریـخت
سبک عزم بازآمدن کردپیــــــــــــــــــر که پرشدبه سیل بهـــــــــاران غـدیر
بپرسیدازاوعــــــــــــــــــارفی درنهفت: چه حکمت درین رفتنت بــود؟گفـت:
شنیدم که بـــــــــــــــرمرغ وموروددان شودتنگ روزی به فـــــــــــعل بـدان
دراین کشوراندیشه کـــــــــــــردم بسی پریشان ترازخودندیدم کســــــــــــــی
برفتم،مباداکه ازشــــــــــــــــــــــــرمن ببندددرخیربرانجمـــــــــــــــــــــــــــن
بهی بایـــــــــــــدت،لطف کن کان بهان ندیدندی ازخــــــــــــــــودبتردرجـهان
توآنکه شــــــــــــوی پیش مردم عزیز که مرخویشتن را نگیــــــری به چـیز
بزرگی که خــــــــودرابه خردی شمرد به دنیاوعقبی بزرگـــــــــــــــــی ببـرد
الاای که بــــــــــــــــــرخاک مابگذری به خاک عزیزان کــــــــــــه: یادآوری
که گر خاک شدســـعدی،اوراچه غم؟ که درزندگی خاک بودست هـــــــــــــم
به بیچارگی تـــــــــــــــن فراخاک داد وگرگردعالم برآمـــــــــــــــــــــدچوباد
بسی برنیایدکـــــــــــــه خاکش خورد دگرباره بادش بـــــــــــــــــه عالم برد
نگرتاگلستان معنی شکـــــــــــــــفت براوهیچ بلبل چنین خــــــــوش نگفت
عجب گربمیردچنین بلبـــــــــــــــــلی که براستخوانش نرویدگلـــــــــــــــــی
"سعدی شیرازی"
لبانم رانگشودم
عروقم رامهرکردم
هنوزهم صدای قل قل آب
درزیرگوشم زمزمه می کند
¤
من واژگون هستم
دردریایی
بی آب
دریایی که
گوش ماهیهایش را
می توان شمرد
لرزش دکل کشتیها
وغرّش سهمگین امواج
دلم را می شوراند
خروشی بی صدا
وپرتلاطم
،زیر چتری از باد،
گوشهایم رامی نوازد
¤
من اسیرهستم
دربندامواجی که
هنوزهم طنین وسوسه ی شیطانیشان
دل هرمسافری را
می لرزاند
طنینی که شاید
تاابد
بماند
_ولی هیچ عابری
حاضربه دل سپردن شان،نیست
دریایی که
هیچ غوّاصی
باآب شورش
دیگرحتی وضوهم نمی گیرد
امّا
مگسها ومورچگان
مشتریان دائم این دریای
بی ساحلند
پس،دل به دریایشان می سپارم
و میخوانم:
آی آدمها !
من غرق شدم.
۸۳/۱/۲۹
برخاستن و
دشنه رادرگلوديدن
سرودي ست كه خشنودي عشق را
مهيا نمي كند
به برگسستن صخره وزنجير
اگرمي آيي
گلودريده ميا!
جمجمه جنبان ازپي گامهاي من بمير
تاعشق را
گلويي درهمگان
زاده شود
به گاهي گونه گون
رنج لايزال تشويشي ست
كه زاهدان زمين را
يائسه مي كند
واويش همه هنوز
پابه زاي آزادي ست!
عشق
به گاهي گونه گون
منجي ملال موجه آدمي زادست
كه مهرگياه را
به نوازش نمورماه
گره مي زند!
بشنويدآوازاين شعورپريشان را!
همه چيزي درزايش و
سرايش ست
شب اقيانوس رانظاره كنيدو
باغ ستارگان را،
خوشه هاي مشعشع جنگل و
رگبارايمان آدمي را،
وپايان هستي حبابي درعبورعطسه ي لحظات.
وه!
كه همه چيزي درزايش وسرايش است
يك نقطه
تاريخ تمامي اعداداست
وحروف جنبش اين لحظه هارا
بشنويد اي گله ها...
كه چوپانان مرده اند
ديري ست كه مرده اند!
تفي ست هرچه كه هست،
تادرپس لبهاي منقبض ازخواب چهره هابرگذرد،
بغض چهره ها
این منم زرتشت ارابه ران خورشید
(بارسرایی یشت های اوستا)
سیدعلی صالحی
شرحي پيرامون بناي قلعه رودخان
بناي تاريخي قلعه رودخان درفاصله ي ۲۰ كيلومتري جنوب شرقي شهرستان فومن
واقع شده است.قلعه رودخان یاقلعه حسامی که به حسام الدین بن امیره دوباج اسحقی
(۹۰۷تا۹۲۳ ه.ق)منسوب است ازبزرگترین دژهای نظامی ایران وگیلان بوده وسال
احداث آن براساس تحقیقات وپژوهشهای انجام شده برروی خاک وپی این بنا قرن
پنجم یاششم هجری قمری مصادف با حکومت سلجوقیان است.سلاطین اسحاقی که از
سال ۵۵۰ تا ۱۰۰۲ ه.ق برگیلان غربی حکومت داشته اندازاین قلعه بخاطرموقعیت
مناسب وسوق الجیشی وشرایط اقلیمی خاص استفاده های فراوان برده اندوبارهاتوسط
آنان بازسازی شده ومهمترین مرکزدفاعی آنهابشمارمی رفته است.تجدیدبنای قلعه یک
بارنیزتوسط حسام الدین بن امیره دوباج اسحقی درسال۹۱۸ه.ق شروع ودرسال۹۲۱
ه.ق به اتمام رسید.مصالح بکاررفته درقلعه رودخان ازسنگ وآجروجداره ی خارجی
ازسنگ وجداره ی داخلی آن از آجروملات ساروج می باشد.مساحت داخلی قلعه بالغ
برپنج هکتاراست که قسمت مرمت شده السمت میانی آن درشرق قلعه بنام شاه نشین
وغرب آن بانام آسایشگاه افسران شناخته می شود.اختلاف ارتفاع بالاترین نقطه(شاه
نشین)باپایین ترین نقطه(درب ورودی)حدود یکصدوده مترمی باشد.مرمت قسمت
میانی ازسال۱۳۷۷ توسط میراث فرهنگی استان گیلان آغازوتا سال ۱۳۸۲
نیزکارمرمتی وپژوهشی آن ادامه یافت.
"معاونت معرفی وآموزش اداره ی کل میراث فرهنگی گیلان"
ه.ل.رابینوهم درکتاب"ولایات دارالمرزایران،گیلان" آورده است که :
"قلعه رودخان قلعه ای است که تمام قله های مجاور قسمت علیای رودخانه ی قلعه
رودخان راشامل می شود.دیوارهای این قلعه ازآجروسنگ می باشند.دوبرج استوار
برای دفاع مدخل آن بناشده است.سنگ نوشته ای که درآنجاوجودداردنشان می دهد که
این قلعه به نام قلعه ی حسامی برای اولین باردرسال۹۱۸هجری(۱۳-۵۱۲میلادی) تا
۹۲۱هجری(۱۶-۵۱۵میلادی) به فرمان سلطان حسام الدین امیردوباج بن امیرعلاء
الدین اسحقی مرمت گردیده است واین سنگ نوشته ازکمال الـــدین محمد گیلانی
است.هدایت خان هنگامی که برضدکریمخان زندبه شورش پرداخت شروع به تعمیر
آنجا نمود ودرآنجااسلحه ومهمات قرارداد."
به هر حال این مکان دیدنی و پرقدمت درقلب طبیعت دست نخورده ودل انگیز
جنگلهای گیلان لبمان را خندان ودلمان را شاد کرد،امید دارم که برای شما نیز چنین
باشد.
عزيزان علاقمند به آثارباستاني ايران زمين وبه خصوص گيلان مي توانند با مراجعه
به برگهاي زيرعلاوه بر آشنايي بيشتربااين دژكهن،تصاويربيشتري ازآن را نيز
ملاحظه فرمايند:
http://www.7sang.com/mag/2006/06/30/photogallery-ghale_roodkhan.php
http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=306751
http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=154882&code1=2

عصرپنجشنبـه _كوچه اي تنگ وتاريك بامعماري سنتي،كنارساختمان
تئاتر شهــــــر
قطعه ي مرگ هم كه تو اركست سمفوني امروز اجـــــــــــــــــــــرا
نشد!چي كار كنم ؟نه پول و پله اي دارم و نه كار درست وحسابي
ديگه اي،يخچالم پراز خالي شـــــــده،شام و ناهار به درك حتي
ديگه پول ندارم برم يه نخ سيگار بخرم...كي ميخواد اين همه راهوتا
خونه گز كنه !؟
اين ساز لعنتي هم كه ديگه به درد لاي جرز مي خوره،صداش مثل
نا له ي خرمادرمرده مي مونه.بهتره بازم سعي كنم ردش كنم؛ولي
...هه !...آخـــــه كدوم آدم ديونه اي حاضره پاي اين تيكّه چوب كهنه
پول بريزه ؟!كاشكي يك كم،لااقل،پرروبودم يـــادردم بيشتر بود تاكنار
خيابون ساز ميزدم وپول جمع مي كردم،آخــــــه مردمو زود ميــــشه
احساساتي كردوازشون پول گرفت؛ولي حيف كه نه روشو دارم ونه
كارم تا اونجاهاكشيده...
ظهرشنبه _اداره ي آگاهي
_ قربان؛موردگزارش شده ي پريشب بررسي شد،ظاهرا مقصــــر
راننده ي تاكسي بوده ولي خودش هزارجور قسم وآيه مياره كه يارو
يهو پريده جلوش.
_حالا متوفي كيه؟چي كاره هست ؟
_عرض شودكه ازحال وروزش پيداست كه يكي ازون گداگشنه هاي
ولگرده كه تو خيابونها ساز ميزنن.البته ازتوجيبش يك كارت هم پيدا
شده كه مربوط به مدير يك گروه موسيقي ميشه ولي چيز ديگه اي
همراش نبود.
_خوبه...پروندشوبفرستين بايگاني وبه راننده هم بگين بياددفترمن؛
در ضمن قبل از اومدنش پول كفن و دفن مرده رو ازش بگيرين.