
وصيت نا مه ي خسرو گلسرخي
وصيت نامه ي غير ارتشي معدوم « خسرو گلسرخي » فرزند قدير، در سحرگاه روز ۲۹/۱۱/۵۲
« من يك فدايي خلق ايران هستم و شناسنامه ي من جز عشق به مردم چيز ديگري نيست.من خونم را به توده
هاي گرسنه و پابرهنه ي ايران تقديم مي كنمو شما آقايان فاشيست ها كه فرزندان ايران را بدون هيچگونه
مدركي به قتل گاه مي فرستيد ، ايمان داشته باشيد كه خلق محروم ايران انتقام خون فرزندان خود را خواهد
گرفت.شما ايمان داشته باشيد از هر قطره خون ما صدها فدايي بر مي خيزد وروزي قلب همه ي شما را
خواهدشكافت.شماايمان داشته باشيد كه حكومت غيرقانوني ايران كه در ۲۸ مرداد سياه به خلق ايران توسط
آمريكا تحميل شده است،در حال احتضار است ودير يازود با انقلاب قهرآميز توده هاي ستم كشيده ي ايران
واژگون خواهد شد. »
شاعر و نويسنده ي خلق ايران خسرو گلسرخي
« و ضمنا يك عدد حلقه ي پلاتين (طلاي سفيد ) ومبلغ يك هزارودويست ريال وجه نقد رابه خانواده ويا به زنم
بدهند.
خون ماپيراهن كارگران ، خون ما پيرهن دهقانان ، خون ما پيرهن سربازان ، خون ما پرچم خاك ماست. »

« در خیابان »
در خیابان مردی می گرید
پنجره های دو چشمش بسته ست
دست ها را باید
به گرو بگذارد
تا که یک پنجره را بگشاید...
در خیابان مردی می گرید
همه روزان سپیدش جمعه ست
اوکه از بیکاری
تیر سیمانی را می شمرد
در قدم های ملولش قفسی می رقصد
با خودش می گوید:
ــ کاش می شد همه ی عقربک ساعت ها
می ایستاد
کاش تردید سلام تو نبود
دست هایم همه بیمار پریدن هایی
از بغل دیوارست...
کاش دستم دو کبوتر می بود
در خیابان مردی می گرید...
درختها با دستهايي گشوده
پنجه بر ديوار سردي مي كشند
كه حركت زندگي
بكارتش را مي درد
سفره ي عقد ماه را
در سپيده دم پهن مي كند
¤ من ماندم و
يك دنيا ستاره
آمده بودم،كه بمانم
هنوز كه هنوز است
مَركبي مناسب ماندن نيافته ام
ـــ مي مانم.