همچو گنجشکی
با انگشتان نازک ولرزانش
به رنگِ پریدهی شاخه ی سست انجیر
چنگ انداخته بود
غرق درعرق شرم باران
در داغی بوسه ی شهوت انگیز سرمای دی
چشمان ذاتش را کور دید
* * *
آه٬که کوچه
همان کوچه بود
با همان تیرهای برق وکابلهای پابه ماه
* * *
چشم در بیشمارچشمان شب
به سوسوو پت پت نفس گرم کرد
پلکان تردیدرا
دانه به دانه
از بوم زندگی پاک کرد
* * *
آه٬که باغچه
همان باغچه بود
با همان گلهای یخ و شاخه های عریان انجیر
* * *
داس مرد پاییزی
گردن یخ بسته ی زمستانی را
از غلاف آزادی بر کشیده بود
که جنگل کرم خورده ی افکارش
برادرش٬ مرگ را
در بستری به رنگ آب
پاگشا کرده بود
* * *
آه٬که زندگی
همان زندگی بود
با همان علامتهای سوال ورجهای مارپیچ
پاییز طلا یی
پاییز غروب
_ندایی که
هیچوقت شنیده نشد
* * *
جمعه ی د لگیر
جمعه ی تمام ناشد نی
_شمعی که
هیج هنگام
طعم شعله را نچشید
* * *
چاه تاریک
چاهی که
دلش پر
اما
اشکش خشک بود
زیر چتری از شب
داشت ساکت می شد
* * *
پاییز تنها
پاییزی که
در آرزوی د ید ن اشکهای طلا ییش ماند یم
* * *
و چشمان شیطانی
زیر آسمان شهر
مرگ چاه را
تجربه کرد.
گیل نامه:
گیلان، منطقه ی سرسبزودل انگیز شمال ایران که تکیه به کوههای البرز داده و آبهای دریای خزر به پایش میریزددرطول تار یخ کهن خویش که به کهنگی تاریخ میهن ما می رسد گاه و بیگاه بسان کانونی از آتش به پیکر سرد و بی روح ایران گرمی و زندگی داده است.
نام گیلان از کلمه ی اوستایی وارنا((VARENAکه نام ناحیه ای در شمال کوه البرز است مشتق می باشدو معنی آن"مربوط به وارنا" یا "وارنیکVARNIK" است که به مرور در تلفظ به صورت گیلان در آمده است.
دورنمای تاریخی گیلان؛
تاریخ گیلان را می توان در چند دسته ی زیر خلاصه کرد:
1) سلسله ی جسنفشاه (۳۳۰ پیش از میلاد تا ۴۹۱ بعداز میلاد)
2) سلسله ی وهسودان (۲۱۱ تا ۴۵۷هجری)
3) سلسله ی علویان (۲۵۰ تا ۳۱۶ هجری)
4) سلسله ی آل بویه (۳۲۰ تا ۴۴۷ هجری)
5) سلسله ی زیاریها (۳۱۴تا ۴۷۰هجری)
گیلک؛
گیلان محل سکونت فرزندان طایفه ی گل یا گیل است که خون آنها به شدت با خون
اعراب،ترک،تاتاروایرانیها مخلوط شده است که علت این امر شیوع طاعونی بزرگ در سال ۴۷-۱۲۴۶ هجری می با شد که تقریبا در تمام نقاط مردم را از میان بردو لذا مهاجرینی از ولایات مجاور آذربایجان،مازندران،عراق و قفقاز به جای آنها در این ناحیه ساکن شدندونژاد و زبان گیلان را دستخوش تغییرات اساسی نمودند.
وقایع نگاران صفوی گیلانیها را مردمی با هوش متوسط و علاقمند به شورش و نافرمانی معرفی میکنند،در سال ۱۰۳۸ هجری شاه صفی گیلکها را خلع سلاح کردو اجازه نداد به غیر از داس و داره(داسی کوچک برای قطع ساقه ی برنج و درختان کوچک) اسلحه ی دیگری با خود داشته باشند.
جان فریزر هم در سفرنامه اش چنین می گوید: "نژاد گیلک به هیچ وجه ظاهری علیل
ندارد،اگر جوانان فاقد رنگ قرمز ساکنان کوهستانها می باشند افرادی هم در
میان آنها دیده میشوند که رنگ آنها قهوه ای و تقریبا سیاه است و در قامت و نیروی
عضلانی آنها نقصی به نظر نمیرسد.سیمای آنها ظریف و زیبا است و به ندرت میتوان
در میان آنها کسی را با وضعی بد مشاهده نمود"
زنهای گیلک زیبا،اغلب سفیدتر از زنهای دیگر نواحی ایران،دارای چشمهای خوش
حالت و بدنی گوشت آلودندو به ظاهر ساده تر از زنان دیگر می باشند.کمتر روبنده به
کار می برند ولی بسیاری از آنها چادر سر میکنند و آن را طوری می گذارند که
قسمت زیادی از چهره ی آنها دیده می شود.آنها به پوشیدن پاچین عادت دارند.زنان
گیلان خیلی بیشتر از مردان کار میکنند در فصل برنج اگر کسی به گیلان سفر کند به
هر سو نظر افکند زنها را در برنجزارها خواهد دید.آنها در حالیکه لباسشان را تا
زانوهایشان بالا زده اند در زیر آفتاب سوزان،نشای برنج را به مزارع منتقل
می کنند،علفهای هرز را وجین می کنند وبرنج را می برند.
اقوام ساکن در گیلان؛
۱)گالش
۲)طالش
۳)ترک
۴)خلخالی
۵)کولی
۶)یهود
۷)ارمنی
گالش: به چو پانهاو گاوچرانهای کوهستانهای گیلان گالش می گویند.گله دارهای
مناطق جلگه ای چهار پایان خود را در تابستان به آنها می سپارند.گالشها قسمتی از
محصولات دامی را به مالکین گله ها می پردازند و بقیه که برای خودشان مانده را در
ازای برنج و گاهی هم پول با ساکنان جلگه معاوضه می کنند.
طالش: گفته می شود که طالشها از نژاد ترک می باشند.اجداد آنها از سپاهیانی
بوده اند که چنگیزخان به ایران فرستاده بود.
هم اکنون طالشها در نواحی کرگانرود،اسالم،طالشدولاب،شاندرمن،ماسال ونواحی
کوهستانی گیلان سکونت دارند.
زبان گیلان؛
زبان گیلان در حقیقت گیلکی می باشد.گیلکی دارای روشی تند است که کم صداتر
از زبان سایرمناطق ایران می باشدو لهجه ی آن بر حسب نقاط مختلف گیلان متفاوت
است.با این وجوددرمحدوده ای نسبتا وسیع از این سرزمین زبان طالشی و ترکی نیز
رایج می باشند.
زبان طالشی زبانی آوایی است که پر از حروف با صدااست و به سبب آهنگی که در
آن دیده می شود می توان آن را شبیه لهجه ی ایتالیایی دانست.
لباسهای گیلانی؛
اغلب مردهای دهاتی گیلان از عرق چین یا شب کلاه نمدی،پیراهنی از پارچه آبی
کلفت که تاناف آنها میرسید و شلوارهای تنگ استفاده می نمودند و در زمستان
شلوارشان را از پارچه ای به نام شال که در مقابل خارو تیغ بیش از کتان مقاومت دارد
تهیه می کردند و نیم تنه ی کوچکی از همان نوع می پوشیدند،ساق پای خود را با
نواری پارچه ای به نام "پاتاوه" می پیچیدند و کفش آنها صندل،چارق و چموش بوده و
است که از پوست دباغی نشده و اخیرا از پلاستیک حاصل از ضایعات نفتی می
سازند و با تسمه ای به مچ و یا قوزک پا یشان می بندند.زنان گیلک نیز از پیراهن و
پاچینی نسبتا بلند برای پوشش خود استفاده می کردند،البته هنوز در برخی از
روستاها زنانی با این پوشش مشاهده می گردند،در قسمت بالای سینه پیراهن
دارای نقشهاوطرحهایی از هنر گلدوزی یا پولک دوزی است و در انتهای پایینی آن نیز
پیراهن چین دار شده و با پولک دوزی،گلدوزی و یا سکه هایی ریز از جنس نقره که به
آن آویزانندتزیین می شود.
به دامن زنان گیلک «تمان یا پاچین» می گویند که دامنی بلند،چین دارو سنگین و گرم
است که از لایه های مختلف وپارچه های رنگارنگ تشکیل شده است.هم اکنون در
بسیاری از مجالس عروسی بخشی از پایکو بیها به رقصیدن با این تن پوشها همراه با
موسیقی محلی اختصاص می یابد که البته این رقص را «رقص قاسم آبادی» مینامند
و متعلق به منطقه ای کوهستانی به نام «قاسم آباد»در منتهی علیه شرقی گیلان و
در مجاورت شهر کلاچای است.
غذا؛
از نظر تمام طبقات اجتماعی در گیلان نان غذای نا سالم و ناقصی محسوب می
شود.غذای اصلی آنها چلو ( پلو یا برنج پخته شده با آب) می باشدو مصرف نان هنوز
هم محدود به مردمی است که از خارج از این سرزمین می آیند.اکثر غذاهای گیلکها
از سبزیجات طبیعی،میوه هاوماهی شکل می گیرد.
محصولات کشاورزان گیلانی؛
۱) برنج
۲) مرکبات
۳) چای
۴) کیوی
۵) زیتون
۶) غلات
۷) توتون
۸) نیشکر
۹) پنبه
۱۰) کنف
۱۱) نیل
البته تولید ابریشم نیز در کنار کشاورزی به دلیل وجود انبوهی از درختان توت وشرایط مساعد تربیت کرم ابریشم از مدتها قبل شغل بسیاری از بومیان گیلان می باشد.
شغل؛
شغل بیشتر ساکنان روستاها و شهرهای کوچک گیلان کشاورزی می باشد.به علت مناسب نبودن وضع مالی و مهیا بودن شرایط اقلیمی تقریبا تمام خانواده ها در کنار شغل کشاورزی به پرورش ماکیان،درختان میوه وسبزیجات در محل زندگی خود می پردازند.
اکثر کشاورزان گیلان در شالیزارهای برنج،باغهای مرکبات وچای مشغول به کارند.
هر چند که اخیرا کیوی هم وارد محصولات مهم کشاورزان گیلان شده است اما همچنان برنج محصول اصلیشان بوده و کیوی نتوانسته جایگاه تایین کننده ای را در برابرسایر محصولات عمده ی این مرزو بوم برای خود تثبیت نماید.
در گیلان به دلیل وجود ساحلی سراسری ،رودخانه های متعددودایمی و جنگلهای انبوه بسیاری از مردم برای امرار معاش به شغلهای ملوانی،ماهیگیری و شکار به طور جدا و یا در کنار کشاورزی مشغولند.
ماهی: در سواحل دریا ورودهای گیلان انواع مختلفی ماهی یافت می شوند که در میان آنها ماهی آزادوسفید در کل کشور وماهی اوزون برون(خاو یار ) در عرصه ی بین المللی مطرح می باشند.
آب و هوا؛
آب و هوای گیلان یکی از متغیرترین آب و هواهای جهان است.تغییرات شدید و ناگهانی هوا به همان شکل خاصی که در تابستان دیده می شود در زمستان نیزمشاهده می گردد.این تغییرات به حدی ناگهانیست که نمی توان به طور قطع چگونگی هوای فردا را پیش بینی کرد.علت این وضعیت شکل خاص جغرافیایی منطقه است که به صورت نوار باریک ساحلی پوشیده از جنگلها بوده و حاشیه ی آن کوههایی می باشد با قله هایی با بلندیهای متفاوت.
رطوبت گیلان فوق العاده زیاداست و از هر سه شب حداقل دو شب هوا دارای شبنم است.مقدار باران این منطقه زیاد است و تقریبادر تمام مواقع سال دیده می شود.سردترین ماه سال بهمن وگرمترین ماه امردادمی باشد.
بازارهای محلی؛
از جالبترین ودیدنی ترین مراودات گیلکها برگزاری بازارهای محلی در طول هفته از شرق تاغرب گیلان است که هماره از سوی بومیان مورد استقبال قرار میگیرند.هرچند که بیشتر فروشندگان این بازارها افرادی ثابت اند که شغلشان خریدوفروش محصولات کشاورزی،دامی و کارخانجات صنعتی است و در طول هفته از شهری به شهردیگر
می روند ولی کشاورزان ودامدارانی نیز هستند که دامها،ماکیان ،محصولات کشاورزی و صنایع ساخت دستشان را با قیمتهایی ارزانتر از دکانها می فروشند.
وا پس زد گانیم
پس ماند گان نسلی سوخته
پس زده های معده ی گروهی محکوم
به عذاب
* * *
هدف هستیم
پس کور
محکوم هستیم
پس لال
خوراکیم و
پس
مرگ
جاشوهایی بی ناخدا
نا آشنا
به دندان کوسه ی مرگ
* * *
همه ی لوله ها
به یک سمت نشانه رفته اند
گلوله ها،جز این مسیر
راهی نمی دانند
انگشتان سربازان بی احساس
رباطهای بی اختیار
کاری نمیدا